دانلودانه

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان با عمه
 
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خاله (showing 1-5 of 5) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/79729
Translate this page
تو يكي از كتابهاي داستان نويسي خونده بودم وقتي شخصيتي رو به يك قهرمان داستان مي دهيم نبايد بدون علت اون شخصيت رو عوض كنيم . قهرمان داستان شما داستان را با محبت كردن به بچه اي در بغل مادرش شروع مي كند بعد يك آن به بچه هاي در پله ناسزا مي گويد با يك بچه مي تواند ارتباط عاطفي برقرار كند اما با خواهرش سرد است با خاله و رفتن …
داستان کولی‌ها: کتاب سوم – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780835442 – Translate this page
منیرو روانی‌پور – 2015 – ‎Fiction
افسر خانم، همسایه ی دیوار به دیوار عمه جانم با موهای زرد و پیراهن ساتن آبی تند، بی اعتنا به اشکهای روانم، آینه و کیفش را آورد و نخ را با دندانهای فاصله دارش از قرقره جدا کرد و انداخت دور گردنش و پیچان و تابان موهای صورتم را بند برداشت و مابین پکهای عمیق سیگارش، داستان شب عروسی اش را برای عمهام تعریف می کرد که به اجبار به عقد …
تلمبه ای بر محارم
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272559.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – طرفادوسه شب بیدارشدم دیدم همه جاتاریکه و نورابی ضعیف شب خواب تو هاله دیدم عمه با فاصله یک متری جاش گذاشتس و دخترعمه هم که تو اتاق.عمه ب طرف چب …. اه اه اه یا گی یا محارم ، این چه وضعیه ، اسم سایت رو باید دیگه گل مالی کرد ، بازم دم نویسنده هایی مثل اساطیر گرم که دارن داستان مینویسن نه مثل این اراجیف… حالمون …
داستان من و خاله پریچهر و اشتباه بزرگ – کلوب دانشجویان
daneshju-club.com › … › دانلود رمان و داستان › داستان كوتاه
Translate this page
Feb 8, 2015 – ما توی تهران زندگی می کنیم ولی خونه ی مادربزرگم شهرستان هست و مامانم و خالم تهران شوهر کردند، پدرم هم تک فرزند بوده و عمه و عمو ندارم. به خاطر همین خونواده ی ما و خونواده ی خاله پریچهر خیلی با هم ارتباط داریم. از موقعی که یادمه یا من خونه ی خالم بودم یا خاله پریچهر و شوهرش میومدن خونه ی ما. من تا وقتی بچه بودم هیچ احساسی …
^رهای من^ – 115.عمه خانوووم – Wattpad
https://www.wattpad.com/191786658-%5Eرهای-من%5E-115-عمه-خان…
Translate this page
عمه خانوووم from the story ^رهای من^ by iicequeenn (ice queen) with 1045 reads. عاشقانه … “رهای من”اولین داستانیه که مینویسم ویه داستان بلنده. داستان … عمه خانوم-خوبه خوبه..انقدر هندونه زیر بغلم نذارین..طرف حرفم با این شاه داماده..شاه داماد اخرشه..بگو خوب.. مانی با تعلل گفت:خوب. عمه خانوم-رها خودش میدونه همه هم میدونن که من خیلی دوسش دارم.
بازگشت به خانه یوسف مشار: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780834810 – Translate this page
طاهره بارئی – 2015
تصور جهره عمه خانم، با بهترين لباس هايش، در حال تماشاى فيلم، رضايت خاطرى به ندا مى داد، كه رنج شكيبئى را بر او اسانتر مى ساخت. شبها براى شام همه دور سفره جمع مى شدند. … داستان مكانهايى كه نديده بودند. ندا اين داستان ها را از دل سناريوى فيلم هاى خودش در مى آورد و هر بار با افزودن يا كاستن از آنها، و تعريف كردنشان با آب و تاب، روال تازه …
داستان برلین: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780830262 – Translate this page
عباس معروفی, ‎مریم مظفری, ‎مهدی روسفید – 2011 – ‎Literary Collections
قورىهاى همان خانم نصرت بوديم٠ شده مستفيضر واقعنا شب آن ئسر، همة »ماشاد سكنت.. سام به مىكرد نوه را من قيافة كه جور برادرزاد٥ اين مهندسه خانم ولى هستند، كرده تحصيل بما خانوادة عمه يك واقعى سحبت با جان عيه زمث٠« شيل شبيه شيل ~ ~~ دست در بود مشى سيكار مباكت با بازى حال در كه را جهم دست صصع نوازشركرد٠ و كرفت برادرمه٠ه مثل …
من پونه هستم، ۲۴ ساله و همجنسگرا – BBC Persian – BBC.com
www.bbc.com/persian/iran-41469485
Translate this page
Oct 13, 2017 – اکثر بچه های دانشگاه به مرور زمان گرایش جنسی من را فهمیدند و هیچ کدام با این مسئله مشکلی نداشتند. دوستان صمیمی‌ام هم می‌دانند که همجنسگرا هستم. ولی پدرم، اقوام نزدیک مثل مادر بزرگ و خاله و عمه و دوستان معمولی‌‌ و همکارانم اطلاعی ندارند. جرات نمیکنم گرایشم را به نسل قبل بگویم، احساس می‌کنم آنها درک نمی‌کنند.
داستان منو خاله نازی – فارس پاتوق
www.farspatogh.ir › … › کانال شعر و ادبیات › نثر-داستان-حکایت
Translate this page
May 8, 2017 – بابام هم که تک فرزنده و من عمه و عمو ندارم. بخاطر همین که زیاد فامیل نداشتیم خیلی با خانواده خالم در ارتباط بودیم، از زمانی که یادمه و بچگیم به یادم میاد یا من خونه خاله نازی بودم یا خاله نازی و شوهرش خونه ما ولو بود. تا وقتی بچه تر بودم هیچ حس خاصی نداشتم ولی از وقتی کمی بزرگتر شدم حس کردم خیلی مثل من خاله نازی هم …
داستان نو ۱: – Google Books Result
https://books.google.com/books?isbn=1780831587 – Translate this page
ابراهیم نبوی – 2012 – ‎Literary Collections
… بر ط كرده و يلونه روى هيزمها كه با روغن كرمانشاهى، مارهاى تمام شهر را از سوراعها بيرون مىآورد و مىرقصاند، ديكر آماده شدهاند٠ خورشت بادمجان را با جشمهاى خمار مىخورم٠ جشم غر٥هاى عمه اقدس جان و عمه اشرف جان هم كارساز نيست٠ مىخواهم بروم روى يثسث بام ئسر همسايه را صدا بزنم تا با هم نون بيار كباب بير بازى كنيم٠ – تو ديكه بزرعح شدهى ليلا.

 







NS