دانلودانه

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


کون گروپ داستان
 
سه ضرب در دو
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272564.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – اصغر آقا پدرزنگرامی من کیرشو از کوس مامان بیرون کشید و اومد رو تخت ما ویه نگاهی به کوس و کون دخترش انداخت و گفت چاکرتیم اکبر آقا از هیکل و کوس و ….. باور كنيد خودم حتي اين داستان رو نخوندم و به جان مادرم قسم ميخورم كه از سكس با محارم در واقعيت متنفرم ولي در داستان صرفا جهت تفريح ميخونم و از اعراب هم به …
سکس گروهی دکتر
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272560.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – نهال عاشق سکس خشن بود،می دونست اگه عصبی بشم بدجوری می کنمش،اومدم سمتش و برشگردوندم،کیرمو میمالیدم به کونش،گردنشو گاز گرفتم،یه آخ بلند گفت که بدجوری حشریم کرد،بردمش تو اتاق،بازم از پشت چسبیدم ….. ای کیر سقراط و بقراط وارشمیدس و تالس و نیوتن و انشتین تو کونت با این داستان تخمیت .
تجربه سکس ضربدری
hotgram4.filmiro.com/2017/09/20/…/4906780649966272565.html
Translate this page
Sep 20, 2017 – که آرش یهو گفت بابا تو چته زن تو که کونش کم نداره . حق با آرش بود همیشه مردم رو میدیم که به کون و سینه های زن من نیگا می کردن . صحبت از اینجا شرو شد و من هم از سینه های خوشگل زن اون گفتم. نمیدونم اسمش رو چی میزارید و من میگم حکمتی بوده چون همون فرداش یکی از کارمندام یه چند تا بلوتوث برام فرستاد از داستان های …
تجاوز به زنم در انبار شرکت | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/…/تجاوز-به-زنم-در-انبار-شرک…
Translate this page
Nov 19, 2014 – باید تنبیه بشه این دختر.رفت سراغ کمر بندش و از شلوارش کشید بیرون. سحر رو چرخوندن،شکمش رو میز بود و کون سفیدش رو به ذبیح. دستشو گرفتن و ذبیح با کمر بند شروع کرد به زدن کون سحر. خطای کمر بند رو رون و کون سحر قرمز شد و کم کم رنگ عوض کرد. سعید هم کمر بند و گرفت و ده بیست بار سحر رو زد.
بازی استقلال وسکس گروهی با زنم | yayasamana
https://yayasamana.wordpress.com/…/بازی-استقلال-وسکس-گروهی…
Translate this page
Nov 19, 2014 – اما سارا سینه‌های کوچیک اما کون گرد و تپلی داره. کم کم خجالت همه ریخته بود و هم زمان در مورد بازی‌ و زن من نظر میدادن. بین دو نیمه جلال دستی‌ به کمر سارا کشید و گفت یه ساعت دیگه مال منی‌. سارا قرمز شده بود. زن‌ها هم کلی‌ بی‌ ادب شده بودن و متلک بار سارا میکردن. حتی سینه هاش رو پشگون می گرفتن. شمسی‌ زن جلال گفت سارا …
سكس خانوادگي – Google Groups
https://groups.google.com/d/msg/3ex_3ex/…/RRDDnwKJl7kJ
Translate this page
Jan 9, 2008 – http://www.shazde.com/?page_id=84 من هيچوقت عادت نداشتم باهمكلاسيهام خونه دانشجويي بگيرم.بلكه هميشه تنها يك خونه دربست اجاره ميكردم.سال سومي كه دانشگاه بودم خونه اي گرفتم كه هم بزرگ بودوهم ارزان ودرضمن گاراژي داشت كه ازاون به عنوان مغازه تعميركامپيوتر استفاده ميكردم.صاحبخانه من يك زن تنها بودبا۲ تا پسر …
داستان كوتاه – داستان كوتاه: خانم مسن (showing 1-11 of 11) – Goodreads
https://www.goodreads.com/topic/show/151395
Translate this page
11 discussion posts. Maryam said: از کلاس برمیگشتم وخیلی خسته بودم مترو همیشه تو اون ساعت خلوته و غرقه یه خلسه ست که به آدما هم رسوخ میکنه. میله کنار صند…
داستان كوتاه – تفسیر داستان: داستان شماره سه (showing 1-19 of 19)
https://www.goodreads.com/topic/show/888053
Translate this page
تاریخ ارسال داستان 18/2/91 داستانی که با پست مدرن خوابید. . . انسان منتظر. ایستگاه شلوغ. جیغ ترمز اتوبوس. همه با هول های حرفه ای سوار اوتوبوس خط 13 شدند. میله های اتوبوس جای خالی نداشت. همه ی صندلی ها نصیب مو سفید ها شده بود. در آن شلوغی یک نفر که تشنه ی گرمای زیر پتو بود، کونِ انسان را انگلک کرد. بی آنکه پشت سرش را …
داستان بهشت قسمت هفتم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/…/داستان-یهشت-قسمت-هفتم/
Translate this page
Jul 23, 2010 – صبح حدودای ساعت ده بیدارشدم مستی ازسرم پریده بود…. کمی احساس کوفتگی وسردرد میکردم…. یک حالت سستی ورخوت هم توی بدنم بود … یاد دیشب افتادم مثل اینکه خواب دیده بودم… پرستو خواب خواب بود… اوتقریباً دمرخوابیده وپای راستشورااززانوخم کرده بود…. شرت مشگیش لای چاک کونش جمع شده بودوسفیدی …
داستان بهشت قسمت پنجم | داستان های بدون سانسور
https://beautyshining.wordpress.com/…/داستان-بهشت-قسمت-پنجم/
Translate this page
Jul 23, 2010 – بااین تفاوت که من برای کون منیرجون شق کرده بودم واو برای گائیدن پرستوشق کرده بود….. ازاینکه خیلی زود به آنچه که درروًیا وخیال داشتم رسیده بودم خوشحال شدم …… توهمین افکاربودم که صدای منیرجون برای برداشتن لیوان مشروب منوبخودم آورد … منیراینبارمشروب بیشتری تولیوانها ریخته بود…… برای پرستوهم …

 







NS